نشستن آقا سپهر
سلام مامانی ها. سلام دوستای خوبم. حالتون خوبه؟
خوب خدا رو شکر. یه خبر خوب دارم. پریشب 8 تیر یکهزار و سیصد و نودو یک، آقا سپهرتونست به تنهایی و بدون کمک کسی بشینه.
ماجرا از این قراره که آخر شب میخواستم گل پسر رو پوشک کنم. از اونجایی که جدیداً موقع پوشک کردن وول میخوره در حد تیم ملی، به طوری که دیگه بعضی وقتا روی اعصابم راه میره، 5شنبه شب هم همینطور شد. از خونه مادر جون اینا (مامان بابایی) اومدیم و بعد از کلی کلنجار رفتن با آقا، واسه خوابیدن، میخواستم پوشکش رو عوض کنم که دیگه اعصابم رو خورد کرد، منم پوشکش رو نصفه و نیمهگذاشتم و دراز به دراز افتادم و دستم رو گذاشتم روی سرم که صدای اهن اهنش بلند شد. نگاهش کردم و دیدم.................................
الهی
خودش به تنهایی و بدون کمک کسی نشستو اینقدر صحنه قشنگی بودکه حد نداشت.
ما ، مامانها از هر چیز جدیدی که بچه هامون انجام میدن کلی ذوق میکنیم.
بابایی رو با جیغ و داد و بیداد صدا کردم و بنده خدا ترسید. وقتی بهش گفتم اینقد قربون صدقش رفت که حد نداشت.
مامانی جان ایشالا راه رفتنتو ببینم.


نشستن آقا سپهر
